تصنیف خلیج پارس
خلیج فارس را بیشتر بشناسیم
خلیج فارس نام پیش‌رفتگی آب دریای عمان است که بین جنوب ایران و شبه‌جزیره‌ی عربستان جای دارد. این خلیج ۹۹۰ کیلومتر درازا و در پهن‌ترین جای خود، نزدیک ۳۴۰ کیلومتر پهنا دارد که در تنگه‌ی هرمز به کم‌تر از ۵۵ کیلومتر کاهش می‌یابد. میانگین ژرفای آن ۳۵ متر است و ژرفای ۹۰ تا ۱۰۰ متر در جاهایی از آن وجود دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود. به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.یونانی‌ها این خلیج را پرسیکوس می‌نامیدند و عرب‌ها از گذشته‌های دور آن را با نام بحرالفارس می‌شناختند. امروزه خلیج فارس به خاطر سرچشمه‌های نفت جهان، که در پیرامون آن یا در بستر آن جای دارند، اهمیت پیدا کرده است.

نام‌گذاري خليج فارس
خلیج پارس اصلی‌ترین نام و نامی است بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده‌است، و با پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خورده‌است. تا قبل از ورود آریاییان به فلات ایران در منابع آسوری از خلیج فارس با عنوان "نارمرتو" (Narmarratu) نام برده شده است که به معنای رود و یا آبراه تلخ است و این قدیمی‌ترین عنوانی است که بر خلیج فارس داده شده است. در کتیبه‌ای از داریوش بزرگ شاه هخامنشی واژه یا عبارت "درایه تیه هچا پارسه آئی تی" (Draya tya hacha Parsa aity) بر آبراه خلیج فارس اطلاق شده است که معنای آن "دریایی که از پارس می‌رود" است. این خلیج را از زمان ساسانیان دریای پارس می‌گفتند. فلاویوس آریانوس (Flavius Arrianus) مورخ یونانی که در قرن دوم میلادی می‌زیسته است در کتابش آنابازیس برای نام خلیج فارس واژه "پرسیکون کاای تاس" (Persikon Kaitas) را به کار می‌برد که معنا و مفهوم آن قرابت نزدیکی با عبارت "خلیج فارس" دارد. استرابون (Strabon) جغرافی‌دان معروف یونانی هم که در نیمه قرن اول میلادی زندگی می‌کرد در کتاب خود مکرراً از همین واژه برای معرفی خلیج فارس بهره برده است. کلودیوس پتوله ما اوس (Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلمیوس بزرگترین جغرافیادانان عالم در قرون اولیه پس از میلاد در قرن دوم میلادی از آبراه خلیج فارس تحت نام "پرسیکوس سینوس" (Persicus Sinus) ذکر کرده است که دقیقاً به مفهوم « خلیج فارس» است. در برخی منابع لاتین این واژه به صورت سینوس پرسیکوس و "ماره پرسیکوم" (Mare Persicum) هم ذکر شده است که معنای عبارت اخیر دریای پارس است. لازم به یادآوری است که در بسیاری از زبانهای زنده دنیا نیز همین واژه سینوس پرسیکوس برای معرفی نام خلیج فارس وارد شده است. چنانکه در زبانهای : فرانسه به صورت Golfe Persique؛ انگلیسی Persian Gulf؛ آلمانی Persischer Golf؛ ایتالیایی Golfo Persico؛ روسی Persidskizaliv؛ ژاپنی Perusha Wan؛ و ترکی Farsi Korfozi ثبت شده است. کوین توس کورتیوس روفوس (Quintus Curtius Rufus) مورخ رومی هم در قرن اول میلادی نام لاتین "آکوارم پرسیکو" (Aquarum Persico) را برای نام خلیج فارس به کار برده است که به معنای آبگیر پارس است.

پیشینه ی تاریخی
خلیج فارس به لحاظ موقعیت استراتژیک و منابع طبیعی سرشار آن، ازدوران گذشته تا به امروز مورد توجه دولتها و ملتها بوده و بسیاری از سلاطین و پادشاهان از همان زمانهای کهن به موقعیت اقتصادی آن نظر داشته اند که از آن جمله ، حمایت پادشاهان پارت از گسترش بازرگانی دراین منطقه بوده است. پارتها دو راه تجاری را تحت کنترل داشتند که یکی از آن دو ، راه تجاریی بوده که از کنار فرات و از آسیای صغیر و سوریه و بین النهرین شمالی به سمت خلیج فارس گسترده بوده است. داریوش پادشاه بزرگ هخامنشی ، برای گسترش بازرگانی در ایران دستور دادکانال سوئزایجاد شود تا کشتی های بازرگانی بتوانند از دریای پارس واز دریای سرخ به مصر و مدیترانه راه یابند. داریوش شاه گوید : «من پارسی ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم. در سنگ نبشته ای به جای مانده از آن دوره آمده است این کانال رابکنند و از "پی رو" (رودنیل) که در مصر جاری است تا دریایی از پارس به آن می روند. این کانال کنده شد و چنانکه امر کردم کشتی ها روانه شدند؛ چنانکه اراده من بود». همچنانکه در تاریخ نقل شده است ؛اشکانیان بازرگانی را گسترش دادند و با رومیان رقابت شدیدی می کردند و دریای فارس رابه شکل یک راه ترانزیت درآوردند. این پیشرفت در دوران ساسانی ادامه یافت و بندر سیراف مرکز بازرگانی بزرگی شد و حتی در اسناد تاریخی چین از سده چهارم تا دوازدهم میلادی، همه جا نام پارس، فارس، پارسوا وایران به صورت گسترده دیده می شود و این نشانگروجود روابط تجاری است.

پيشينه‌ي دريانوردي
پیشینه‌ی دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست‌کم دو هزار سال پیش از میلاد، می ‌ رسد. مردمان تمدن‌های سومر، آکاد، عیلام، همواره بین میان‌رودان(بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ی سند، از این راه دریایی در رفت و آمد بودند. کاوش‌ها و پژوهش‌های چند دهه‌ی کنونی نشان داده است که فینیقی‌ها، مردمانی آریایی‌نژاد که در سرزمین‌های ساحلی دریای مدیترانه(لبنان، بخش‌هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می‌کردند، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌کردند. پس از روی کار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای کشف سرزمین‌های تازه از دریانوردانی برجسته‌ی ایرانی، فینیقی و ساتراب‌های یونانی‌نشین امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بیش‌تر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند. به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود که شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.
با این همه، کهن‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده‌ی چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد . در آن زمان، دریانوردی به نام نیارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمین‌های نه چندان شناخته به سفر دریایی پرداخت. او سفر خود را در یازدهمین سال فرمان‌روایی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانه‌ی تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌های خلیج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در این سفر از راهنمایی چند دریانورد ایرانی، از جمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی بهره‌مند بود و ماجرای سفر دریایی ۱۴۶ روزه‌ی خود را در سفرنامه‌ای نوشت که اصل آن از بین رفته، اما چکیده‌ای از آن در کتاب یکی از تاریخ‌نگاران سده‌ی نخست پیش از میلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دریانوردی در خلیج فارس با فانوس‌های دریایی بزرگی رو‌به‌رو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را ندیده بود و در سفرنامه‌ی خود از آن‌ها به عنوان یکی از شگفتی‌های سفرش یاد کرده است.
در زمان ساسانیان، شاپور دوم پس از تصرف همه‌ی جزیره‌های خلیج‌فارس برای جلوگیری از یورش عرب‌های بادیه‌نشین، جزیره‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عرب‌های مسلمان به ایران و شکست ساسانیان، سراسر خلیج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خلیفه‌های عباسی، فرمان‌روایان آل‌بویه(سده‌ی چهارم هجری/دهم میلادی) بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران کردند. از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌های پیرامون آن، تا نزدیک یک سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان‌روایانی را برای اداره‌ی این منطقه‌ی دریایی به سیراف و کیش می‌فرستاد. این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند که کشتی‌های چینی بری خرید و فروش کالا در آن‌جا پهلو می‌گرفتند .
خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت. البته، توران‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان کرمان، مرکز بازرگانی دریایی را از سیراف به کیش جابه‌جا کرد و آرام آرام از اهمیت سیراف کاسته و بر اهمیت کیش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی) به فرمان‌روایی امیران کیش پایان دادند و جزیره‌ی هرمز را مرکز بازرگانی دریایی کردند. در آن دوران، اهمیت بازرگانی خلیج فارس به اندازه‌ای بود که پیش از کشف دماغه‌ی امیدنیک به کوشش واسکو دی‌گاما (Vasco de Gama) ، دریانورد پرتغالی، خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر کالاهایی که برای بازارهای اروپایی اهمیت بسیاری داشت، از راه خلیج‌فارس به دجله و سپس از میان‌رودان و بادیه شام به بندرهای سوریه در ساحل شرقی مدیترانه، انجام می‌گرفت و بازرگانان ونیزی کالاها را از این بندرها به اروپا می‌بردند.

جزيره‌هاي خليج‌فارس
خلیج فارس جزیره‌های بزرک و کوچک بی‌شماری دارد که برخی از آن‌ها مانند کیش، خارک و قشم از نظر اقتصادی بسیار مهم هستند و شمار زیادی از ایرانیان و مردمان دیگر در آن‌ها زندگی می‌کنند. برخی از این جزیره‌ها به دلیل نداشتن آب هم‌چنان بی سکنه هستند.
استان بوشهر: جزیره‌ی ام‌الکرم، جزیره‌ی جبرین، جزیره‌ی خارک، جزیره‌ی خارکو، جزیره‌ی خان، جزیره‌ی شیخ کرامه، جزیره‌ی عباسک، جزیره‌ی شیف، جزیره‌ی فارس جزیره‌ی گرم، جزیره‌ی مناف، جزیره‌ی نخیلو و چند جزیره‌ی کوچک.
استان هرمزگان: جزیره‌ی ابوموسی، جزیره‌ی تنب بزرگ، جزیره‌ی تنب کوچک، جزیره‌ی سیری، جزیره‌ی قشم، جزیره‌ی کیش، جزیره‌ی لارک، جزیره‌ی لاوان، جزیره‌ی هرمز، جزیره‌ی هندورابی، جزیره‌ی هنگام، جزیره‌ی شتورا، جزیره‌ی شیخ اندرابی، جزیره‌ی فارورگان، جزیره‌ی مارو و چند جزیره‌ی کوچک.
استان خوزستان: جزیره‌ی بونه، جزیره‌ی دارا، جزیره‌ی قبر ناخدا، جزیره‌ی مینو و چند جزیره‌ی کوچک که گاهی زیر آب می‌روند.